شب آرزوها...
فردا شب،شب آرزوهاس....خیلی اسم قشنگی داره...شب ِ آرزوها..خوش آهنگه..دوسش دارم!! فردا شب شبی ِ که خیلی ها در موردش خیلی چیزای خوب تعریف کردن که شنیدنش آدم و قلقلک میده که امتحانش کنه تمام و کمال.....فردا شب منم می خوام بشینم و درست و حسابی کل آرزوهای بزرگ و کوچیکی که تو دلم انبار شده رو بگم ... شاید شب آرزوهای سال نود ،شب رسیدن به آرزوهای منم باشه..... شاید .....
واژه...
برای کنار هم گذاشتن واژه ها٬دست قلمم بیش از آنچه فکر کنی خالی است…و بیش از آنچه فکر کنی احساس می کنم به نوشتن مجبورم !شاید این هم خاصیت ِ داشتن این صفحه ی مجازی است ؛میان جاده که می آمدم ، سرم پر از فکر بود..فکرهایی از آن دست که به هر نیمه ای که می رسیدم...احساس می کردم بیش از این رخصت پیش رفتن ندارم چیزهایی مثل آینده.....رفتن....ماندن........حالا اما اندیشه ای نیست برای به واژه آوردن...
کتمان...
باران می خواهم
بی هیچ تحمل
هوا می خواهم
بی هیچ کتمان
در این هوای بارانی
تو را می خواهم
بی هیچ تحمل کتمان
ی پروا...
بی پروا اسمت را در گوش شب هِجی میکنم....تمام ِ تصویرت را قلم میزنم، و به حرمت ِنگاهت ایستاده چشم انتظار می مانم..
هنوز هم شبهای من غرق رویای وهم انگیز توست..با این تفاوت که اینبار حضورت تنها در رویا جاریست و نه در حقیقت.. بی وقفه به یاد میآورم آن روزهایی را که بودی..و چشم هایم را میبندم به روی ِاین نبودنها و جاهای خالی.............
نظرات شما عزیزان:
|